Data Loading...
خاطرات یک مدیر

مدیری که برای اصلاح سازمان استخدام شده بدیهی است که در نگاه اول برای اصلاح در زنجیره فرآیندهای مختلف در سازمان به ضعیف ترین حلقه سازمان توجه می کند تا این زنجیره از آنجا پاره نشود .

مدیر می خواهد این حلقه های ضعیف را بتدریج بازسازی کند و به همین دلیل روی آنها متمرکز می شود . اما ما نگران می شویم و جرات ریسک کردن را نداریم و می گوییم تا حالا با همین زنجیر جلو رفته ایم چه کاری است که دستکاری اش کنیم و بدین ترتیب در اصلاح ، آنرا متوقف می کنیم .

احتمالا ما ریسک نکرده ایم و امنیت را ترجیح داده ایم و ایستادن و لنگر انداختن را انتخاب کرده ایم و بر حرکت ترمز زده ایم . حرکت که نباشد پوسیدگی بوجود می آید و حرکت و بهبود مستمر از سازمان اگر حذف شود چیزی باقی نمی ماند و حرکت به معنای جوشش اندیشه ها و حرکت های ذهنی بشمار می رود .

به عبارتی مالک شرکت یا کارخانه با اینکه می داند که فلان بخش سازمانش ناسالم است و تخلف دارد ولی جسارت برخورد را ندارد و نمی خواهد تنش ایجاد شود و در حساب و کتاب خودش آن را جزو هزینه های آرامش به حساب می آورد و ترجیح می دهد به آرامشی که در نهایت سازمان را نابود می کند تن دهد .
بدین ترتیب اخلاق سازمان نابود می شود و مدیریت هزینه و … را در سازمان بی معنا می کند . به طور کلی بدین ترتیب اصلا مدیریت را بی معنا می کند .

کمیته خرید در سازمان می شود یک مانع بزرگ ! کمیته خرید که می خواهد میزان خریدها را کنترل کند و یا می خواهد ضرورت خرید ها را کنترل کند و می خواهد منابع خریدها را کنترل کند و یا میخواهد قیمت های خرید را کنترل کند و…. بررسی هزینه های حمل به عنوان یک اخلال در ارسال کالا محسوب می گردد.

خواندن این مطلب پیشنهاد می شود :  مدیر مهربان و جدی

نظام دادن به انبار آشفته قطعات که به آنها حساب و کتاب می دهد ، می شود یک کار بیهوده !!!  وقتی کارتکس نباشد نرم افزار کنترل نباشد کد کالاها دقیق و مشخص نباشد موجودی هر لحظه قابل کنترل نباشد اوضاع به نفع خیلی ها است و انجام دادن اقدامات اصلاحی برای این موارد می شود بهم ریختن آرامش سازمان !

در نتیجه کسی را که آورده ای تا با یک سابقه روشن کاری و سلامت اخلاقی که این ساماندهی ها را انجام دهد می شود مزاحم امور جاری افراد و باید سازمان را ترک کند و برود .
در برخی از اوقات هم یا در کیفش یک قطعه می گذارند تا با اطلاع به نگهبانی دزد وانمودش کنند یا اینقدر اذیتش می کنند که بگذارد برود یا…. و اگر نشد چاره ای نیست متوسل می شوند به یکی از حامیانشان در سازمان و با قدرت او این فرد را لغو قرار داد می کنند تا برود و موی دماغ نباشد .

اما در این شرایط به ما چه می گویند : این مدیری که آورده ای دارد باند خودش را جمع می کند و این طرف هم آدم مطمئنی نیست و… ما هم که وقت نداریم در هر امور کوچک و ریزی وارد شویم ضمن اینکه بدنبال همان آرامش هستیم بنابراین سکوت می کنیم و فکر نمی کنیم چرا هر کسی می آید باید برود.!!! و ما بدنبال آرامشیم و نمی خواهیم یکبار تنش و جراحی را تحمل کنیم تا اوضاعمان بهبود یابد .

حرکت نکنیم توقف کرده ایم ! توقف چه در یک جای سرسبز و زیبا باشد چه در یک جای بی آب و علف فرقی نمی کند ! وقتی ما حرکت نمی کنیم یعنی پیشرفت نداریم و بس !!!

خواندن این مطلب پیشنهاد می شود :  مدیریت و سازمان فرایندمحور

https://monajemi.ir/?p=16539

لطفا با ارسال نظرات خود ما را در پیشبرد اهداف مشایعت فرمایید.