خانه >> مدیریت >> حکایت مدیریتی >> وعده لباس گرمت!!

وعده لباس گرمت!!

سرباز یخ زدهپادشاهی در یک شب زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان برخورد و گفت : سردت نیست ؟ نگهبان در جواب گفت : عادت دارم قربان !

شاه گفت : میگویم برایت لباس گرم بیاورند .

 اما شاه فراموش کرد!

صبح جنازه نگهبان را پیدا کردند که روی دیوار قصر نوشته بود : من به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا از پای در آورد…!!

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

x

شاید بپسندید

روز امتحان

چهار دانشجو  طبق معمول اکثر دانشجویان شب امتحانی ، در شب امتحان بجای درس خواندن ...